سکوت نامه ذهن براقت فریبنده است، و شیرین عقلی ات بسیار پنهان... کیست تا کنون مزه ی با تو بودن را نچشیده و عطر تو را نبوییده؟ حتی فکرت مشوش می کند رودهای وجودم را و می تراود دهانم قطرات عشق خوشمزه ات را تو را که درآغوش می کشم برق نگاهت هوش می برد از سرم... ای...؟؟؟؟؟؟؟ (جواب در ادامه مطلب) ادامه مطلب ... کف پایت بوسه گاه چشمه ای جوشان و افروخته ی مغزت، دم گرم کنِ لحظه های حماقت تو با آن پیچش کیهانی دست منعطفت، روزهاست گرفتار صفحه ی شطرنجی تلویزیون و پر باد و پر آب و پر دود، طاقچه را نوستالژیک کرده ای... یادت بخیر خوش قامت روزهای دور سرفه ای... (جواب در ادامه مطلب است بخوانید و متحیر بمانید!) ادامه مطلب ... عاجزی خاک می خورد اسکناس قادری می گندید، عاجز از عمق دلش می خندید! قادری عاشق شد عشقش را به سه درهم بفروخت! قادری دریا داشت و لهذا کوسه گان شاه شدند! قادری نمک نداشت و لهذا گندید! روزی جملگی هم عاجزان هم قادران جمع شدند... تا توافق نامه ای امضا کنند قادران در بحث «حق» دچار سرگیجه شدند
بله دوستان از اینجا بود که جنگی بزرگ ولی بی خون و زخم آغاز شد... صدایت همچون نوای نی برای مطرب مرا به یاد ساساتم انداخت... و با اولین نگاهی که رسید واشرسر سیلندر انداختم بوی زلفت چنانم کرد... که گویی غرق در روغن موتورم و شنا می کنم... از وقتی که پدال گاز بی معرفتی را گرفته ای به روغن سوزی افتاده ام من بی حضور تو پنچرم برگرد که تعمیرگاه ها را آباد کرده ام
چشمانت مرا به چالش می کشند، اخمانت قلبم را «وتو» می کنند، برای رایزنی آمده ام آمده ام در نشستت بنشینم... دیپلمات خوبی بودی اگر قلبت بیشتر دموکرات بود... آخرین مطالب نويسندگان پيوندها ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]()
![]()
|
|||||||||||||||||
![]() |